html> دلنوشته های باران | دی ۱۴۰۱
یک وبلاگ به شیرینی لبخند شما :)

ده سال از روزی که چشم های قشنگت رو برای همیشه بستی گذشت

و من هنوز نفس میکشم . هنوز هم با شنیدن صدایی شبیه صدای تو دیوانه وار بدنبالت میگردم.

میدونی ؟ امروز صبح به این فکر میکردم تو با مرگ طبیعی رفتی و من هتوز پر از غم هستم. فدای

درد و غم و زحه های مادر و پدری که جوون های پاک و معصومشون رو به اسم خدا و بیشرمانه

ازشون گرفتن . فدای درد پدری که با کیک تولد سر مزار گل بربر شده ش میرقصه.

این روزها حال دلم خیلی بده. میدونم که از حالم خبر داری. دوست داشتم همین الان کنارت بودم

و تو بغلت زار زار گریه میکردم با اینکه میدونم بیاید گریه کرد

مامان خوبم... فرشته پاکم...باز هم سالزور آسمانی شدنت مبارک

برای ایران و همه ایرانی های عزیز دعا کن نازنینم

+ تــاریـخ چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ ساعـت 23:20 به قـلـم باران |

بعضی از آدم ها سمی هستن. بسیااار خطرناکن

نمیشه بهشون اعتماد کرد ولی قسمت بد قضیه اینه که باید بهشون اعتماد کرد.

راستی چطور میشه محتاطانه کسی رو باور داشت؟ اصلا میشه؟

آلمانی ها میگن: اعتماد کردن خوبه ولی کنترل کردن بهتره.

دوستان خوبم مواظب خودتون و همه خوبیهاتون باشید

دوستتون دارم هواااارتا

برام از خودتون بگید . این روزها رو چطور میگذرونید؟

* دوست داشتم به عادت هر سال به زمستون با برف ریباش سلام کنم ولی دلم گرفته


پاورقی:
شما برام بنویسید
هر چه دوست دارید بنویسید

+ تــاریـخ جمعه دوم دی ۱۴۰۱ ساعـت 20:8 به قـلـم باران |