html> دلنوشته های باران | آبان ۱۴۰۴
یک وبلاگ به شیرینی لبخند شما :)

سلام دوستان خوبم

دیروز صبح زود بیدار شدم اما وقتی بیدار شذم دیدم همسرجان بیداره.

نمیدونم چرا فکر کرد من یادم نیست. جلوی آینه ایستاده بود و به خودش گفت :

تولدت مبارک عزیزمممم !

شاید انتظار داشت همون لحظه که بیدار شدم بهش تبریک بگم . بغلش کردم و با

همه وجود براش بهترین ها رو آرزو کردم.

وقتی از طبقه بالا اومد تو سالن و کارهایی که کرده بودم رو دید فقط زل زد تو چشمام

- هان... فکر کردی یادم نیست؟ چطور تونستی؟

+خواستم خودمو لوس کنم

ناگفته نمونه که سونا خانوم مهربون تو کارها خیلی کمکم کرد. وسایل رو قایم کرده بودم

و وقتی همسرجان خوابید آوردم تو سالن چیدم

لوس عزیز من متولد قلب پاییزه. ۱۵ آبان

دیروز نمیدونم برای بار چندم خدا رو برای داشتنش شکر کردم . روز خوبی بود. یک تولدانه

آروم و دونفره.

دوستان خوبم امیدوارم حال دل همتون خوب باشه

مواظب خودتون و همه خوبیهاتون باشید

دوستتون دارم هوااااارتا


پاورقی:
گاهی ادامه مطلب ثبت موقت میشه ....

+ تــاریـخ جمعه شانزدهم آبان ۱۴۰۴ ساعـت 20:42 به قـلـم باران |