html>
|
یک وبلاگ به شیرینی لبخند شما :)
|
سلام دوستان خوبم
دیروز صبح زود بیدار شدم اما وقتی بیدار شذم دیدم همسرجان بیداره.
نمیدونم چرا فکر کرد من یادم نیست. جلوی آینه ایستاده بود و به خودش گفت :
تولدت مبارک عزیزمممم !
شاید انتظار داشت همون لحظه که بیدار شدم بهش تبریک بگم . بغلش کردم و با
همه وجود براش بهترین ها رو آرزو کردم.
وقتی از طبقه بالا اومد تو سالن و کارهایی که کرده بودم رو دید فقط زل زد تو چشمام
- هان... فکر کردی یادم نیست؟ چطور تونستی؟
+خواستم خودمو لوس کنم
ناگفته نمونه که سونا خانوم مهربون تو کارها خیلی کمکم کرد. وسایل رو قایم کرده بودم
و وقتی همسرجان خوابید آوردم تو سالن چیدم
لوس عزیز من متولد قلب پاییزه. ۱۵ آبان
دیروز نمیدونم برای بار چندم خدا رو برای داشتنش شکر کردم . روز خوبی بود. یک تولدانه
آروم و دونفره.
دوستان خوبم امیدوارم حال دل همتون خوب باشه
مواظب خودتون و همه خوبیهاتون باشید
دوستتون دارم هوااااارتا
پاورقی:
گاهی ادامه مطلب ثبت موقت میشه ....