html> دلنوشته های باران | شهریور ۱۴۰۴
یک وبلاگ به شیرینی لبخند شما :)

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من...

خواستم بنویسم امشب اشکی میریزد ولی نه

درست اینه که بدون گریه تو سکوت فرو برم....


پاورقی:
روز بدی بود
خیلی بد...

+ تــاریـخ دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۴ ساعـت 19:55 به قـلـم باران |

درد دارم. خیلی زیاد. ولی باید بنویسم

خدای بزرگ رو شکر میکنم که یک بار دیگه امروز رو دیدم و با همه وجود حس کردم.

هفده شهریور ، سالروز میلاد عشق بین ماست. من و همسری که خدا بهم هدیه داد.

حال جسمی خوبی ندارم ولی خوشحالم. میخندم . آدم نمیتونه که همه چیز رو تو زندگی

داشته باشه.

همسر خوب و وفادارم ، یک بار دیگه سالروز یکی شدنمون رو به خودم و تو بهترینم تبریک

میگم.

باش تا بتونم باشم.


پاورقی:
برای همتون خوشبختی آرزو میکنم...

+ تــاریـخ دوشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعـت 17:34 به قـلـم باران |