html> دلنوشته های باران | شهریور ۱۴۰۲
یک وبلاگ به شیرینی لبخند شما :)

اصرار کردم بیام خونه. دکتر جان مثل همیشه دعوام کرد ولی باران کله شق تر از این حرف هاست.

الان به طور معجزه اسایی حالم بهتره . به این میگن ارتباط روح و جسم

باید امروز خونه بودم که به شریک و همدم زندگیم تبریک بگم. بغلش کنم و حس آرامش...

سالگرد ازدواجمون مبارکمون باشه بهترینم. چقدر خوبه که برای تو زنده م


پاورقی:
خدایا
مرسی برای اینهمه امید و باور و قدرتی که بهم دادی
همه این خوبی ها رو به همه بنده هات هدیه کن لطفا
اصلا مخلصتم دربست

+ تــاریـخ جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعـت 17:53 به قـلـم باران |