html> دلنوشته های باران | مهر ۱۴۰۴
یک وبلاگ به شیرینی لبخند شما :)

سلام دوستان خوبم

گاهی خدا لازم میدونه به آدم یادآوری کنه که هواسش زو جمع کنه وگرنه اووووف میشه.

یک چاقوی تیز و خیلی حوب خریده بودم و خوشحال که خیلی راحت و سریع باهاش کار میکنم

چند روز پیش ضمن درست کردن صبحانه کنار انگشت شست چپم رو بریدم منه خوش خیال

فکر میکردم با جند تا بحیه درست میشه. زهی خیال باطل

با همسر جان رفتیم کلینیک. آقای دکتر دستم رو دید و

-کی غذا خوردی ؟

+مگه باید جراحی بشه؟

- بله. تاندن انگشتت کمی آسیب دیده.

+ :(

-میترسی؟

+ نه . من نیمی از عمرم رو تو اناق عمل بودم :)

از اونجایی که چیزی نخورده بودم و امکان جراحی بود همون موقع آزمایش خون گرفتن و قلبم رو

چک کردن و فرم های جراحی رو پر کردن و آماده م کردن برای جراحی.

الان هم دست چپم باند پیچی شده و خیلی هم زیباست :)

نتیجه اخلاقی بگیریم که با چاقوی خیلی تیز هول و ذوق زده و نتد نتد کار نکنیم . جیزه

دوستان خوبم مواظب خودتون و همه خوبیهاتون باشید

دوستتون دارم هواااارتا


پاروقی :
زیباترین فصل خدا
پاییز ، سلطان فصلها
برای همتون خوش...

+ تــاریـخ پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴ ساعـت 13:32 به قـلـم باران |